ازدواج و بلوغ عاطفی (3)
رشد و تکامل اجتماعي:
رشد اجتماعي فرد مانند ساير جنبه هاي رشدي او گسترش پيدا مي کند و تقريباً همه فعاليتهاي او را تحت تأثير قرار مي دهد. بستگي ميان رفتار اجتماعي و هيجاني (عاطفي) فرد به قدري زياد و پيچيده است چنانکه به طور دقيق نمي توانيم اجتماعي يا عاطفي بودن بعضي از علامت هاي رفتار مانند حسادت، کمرويي و ترس و محبت را بشناسيم.
منظور از رشد اجتماعي چنانکه اشاره شد فرد در روابط اجتماعي است به طوري که بتواند با افراد جامعه اش، هماهنگ و سازگار باشد. فرد همه مفاهيم، احساسات، گرايش ها و مهارتهاي خود را در زمينه اي از زندگي گروهي کسب مي کند.
رفتار فرد به اعتبار اينکه يک موجود زنده اجتماعي است قدم به قدم با رشد فرديت او تغيير مي يابدو اين رشد اجتماعي و فردي شخصيت فرد را کامل مي کند.
ترک خانه پدري:
ترک کردن خانه پدري گام مهمي در قبول مسئوليت و کسب استقلال است. ميانگين سن ترک کردن خانه پدري در سالهاي اخير افزايش يافته است. اين که فرد در چه سني خانه پدري را ترک کند دلايل متعددي دارد. ترک خانه براي تحصيلات معمولاً در سنين پائين صورت مي گيرد و ترک کردن براي کار تمام وقت و ازدواج در سنين بالا روي مي دهد. ازدواج رايج ترين علت ترک خانه پدري مي باشد. نزديک به نيمي از جوانان بعد از ترک مقدماتي خانه پدري براي مدت کوتاهي برمي گردند آنهايي که به قصد ازدواج مي روند به احتمال کمي برميگردند وقتي افراد در مسير استقلال با پيچ و خمهاي غير منتظره اي مواجه مي شوند خانه پدري آشيانه و پايگاه امني براي آن ها به شمار مي رود در صورتي که جوانان براي استقلال آماده شده باشند ترک کردن خانه پدري با تعامل والد- فرزند رضايت بخش و انتقال موفقيت آميز به نقشهاي بزرگسالي ارتباط دارد.
تأثير رواني وارد شدن به دانشگاه
خيلي از افراد وقتي به مسير زندگي خود فکر مي کنند سالهاي كالج را سازنده و با نفوذ مي دانند دانشگاه افراد با دوستان جديدي و استاداني که عقايد متفاوتي دارند آزاديها و فرصتهاي تازه و درخواستهاي جديد علمي و اجتماعي مواجه مي سازد. دانشگاه باعث مي شود تا دانشجويان بهتر بتوانند در مورد مسايلي که پاسخ روشني ندارد از دليل و منطق استفاده کنند و قوتها و ضعفهاي دشوار را تشخيص دهند. دانشجويان در سالهاي آخر خودآگاهي بيشتر، عزت نفس بهتر و درک هويت عميق تري را پرورش مي دهند.
تعادل عاطفي و رواني نوجوان:
بلوغ از لحاظ رواني يعني دوره نگرانيها و از لحاظ عاطفي يعني دوره ترس و وحشت. همانطور که از لحاظ جسمي در شروع بلوغ جهشي در رشد و نمو اعضاي بدن پديدار مي گردد تغيير ناگهاني حالات رواني نوجوان را هم مي توان در دوران بلوغ يک نوع جهش رواني و عاطفي دانست. اين جهش و تغيير ناگهاني باعث مي شود که تعادل و هماهنگي بين جسم و روان در نوجوان از بين برود و نوجوان را دستخوش يک انقلاب رواني نمايد به همين جهت «گزل» دوران بلوغ را از لحاظ رواني دوره نگرانيها و از لحاظ عاطفي دوره ترس و وحشت ناميده است.
فرويد و پيروانش در مورد تغييرات و حالات رواني در دوران بلوغ معتقدند که «من» نوجوان مي خواهد به «من» جديدي تبديل گردد و قبول اين «من جديد» که قدري مشکل مي باشد و نوجوان را دچار ترديد و ابهام کرده يک حالت رواني مخصوص دوران بلوغ به او دست مي دهد گاهي از اوقات نوجوان «من» جديد را قبول نکرده و پس مي راند و اين موقعي است که بعضي از جوانان به حرکات بچه گانه برمي گردند.
متأسفانه عاطفه در نوجوان کلمه اي است که از آن بوي آشفتگي و هيجان مي آيد سعادت در کنترل عواطف است و ناراحتي ها و بدبختي ها در شدت آن. هوش و استعداد خطراتي هستند در درياي عواطف.
بلوغ عاطفي يعني کنترل عواطف. عواطف ولو نامطبوع باشد اگر بر اعتدال باشد داراي ارزش و موجب موفقيت است.
خودمحوري نوجوانان
کودکان کم سن و سال به خودمحوري، لجبازي، خودخواهي، تکانشي و پرتوقع بودن شهرت دارند آنان به شدت از تلاشها و فداکاريهاي والدينشان قدرداني مي کنند. پياژه نيز از واژه خودمحوري استفاده مي کند که اشاره به اين که کودکان به دشواري ميتوانند بين عقايد و رفتار خود با ديگران تفاوت قائل شود. پياژه توضيح مي دهد که بارشد ما تفکرمان نيز به تدريج از خودمحوري به سمت واقع گرايي پيش مي رود به عبارت ديگر بارشد و اجتماعي شدن بهتر قادر خواهيم بود تا به موضوعات و احساسات و مسائل ازجنبه هاي مختلف بنگريم. نوجوانان تفاوت اشخاص در زمينه هاي شخصيت رفتار و نظراتشان را درک مي کنند و در بسياري از اوقات اين احساس را در نوجوانان پديد مي آورد که آنان به تفاوتهاي فردي خود با ديگران پي ببرند و دريابند که موجودي يگانه هستند هرچند خودمحوري در نوجوانان در مقايسه با کودکان تا اندازه اي کاهش مي يابند اما نوجوانان هنوز علاقه زيادي دارند تا در يابند ديگران راجع به آنها چه برداشتي دارند.
خودپنداره و انواع خود:
اريکسون مدعي است خودپنداره و عزت نفس بيش از آن که هويت شخص پديد بيايد وجود دارد و در نهايت جزئي از هويت فرد مي شود. توانايي ما در برداشت مجزا از ديگران در حين برقراري ارتباط با سايرين در نهايت هويتمان را شکل مي دهد. در مقابل مفهوم هويت اغلب مفهوم خود به طور مترادف با مفهوم شخصيت به کار برده مي شود که شامل صفات و رفتارهاي قابل مشاهده شخص است و او را از سايرين متمايز مي سازد. خود پنداره سالم اگر واقعاً وجود داشته باشد خود را تشکيل مي دهد.
بسياري از نظريه پردازان معتقدند تمايز قائل شدن بين خودهاي متفاوت سودمند ميباشد و مي توانيم تفاوت نقش خود جنسي، خود اجتماعي، خود دانشگاهي را مطرح کنيم.
خود حقيقي: معادل خودپنداره است اين که ما چه نظري درباره خودمان داريم نوجوانان خو حقيقي خود را به صورت «احساس واقعي من اين است» بيان مي دارند.
خود کاذب: به اين که ما مي خواهيم ديگران چگونه درباره ما فکر کنند اشاره دارد نوجوانان گزارش مي دهند بيشتر اوقات از انجام اموري که خود واقعي آنان را نشان نمي دهند لذت مي برند. خود کاذب هنگامي که شخص از عدم تأييد يا طرد مي ترسد به طور گسترده به کار برده مي شود و اين قبيل رفتارها ناسازگارانه محسوب مي شود.
خود ايدآل: به اينکه دوست داريم چگونه باشيم اشاره دارد. خود ايده آل معمولاً در بر گيرنده ويژگيهايي است که در سايرين مشاهده و مورد تحسين قرار مي دهيم.
خود عمومي: هم به آن چه که ديگران به طور واقعي در ما مي بينند اشاره دارد. شيوه اي که ما خود را در معرض ديد عموم قرار مي دهيم از قرار معلوم نشان دهنده اين است که انتظار داريم ديگران چطور ما را ارزيابي مي کنند.
خود ممکن: کمک کردن به نوجوانان که احساس خود را نسبت به تجارب گذشته وحال سازمان دهند
الگوي اريک اريکسون درباره هويت:
اريکسون معتقد است که در هر يک از مراحل زندگي ما با تکاليف يا چالشهاي تحولي مجزايي روبرو هستيم. اريکسون هشت مرحله زندگي را مشخص کرد که شخص در هر يک از اين مراحل با يک تکليف تحولي که به اعتقاد وي در هر دوره قطعي است مواجه مي باشد. اريکسون چنين اعتقاد داشت که نوجواني دوره اي مناسب براي تجديد نظر در هويت کودکي و نيز بازسازي هويت بزرگسالي محسوب مي شود. کساني که مرحله تحول رواني اجتماعي را با موفقيت گذرانده باشند به احتمال زياد در دوران نوجواني موضوع هويت را نيز حل خواهند کرد. بعد شخصي هويت بر اساس نظر اريکسون شامل:
ايدئولوژي شخص (براي مثال عقايد درباره مذهب، سياست، پول) انتظارات شغلي، مليت و جنسيت و قوميت مي باشد. بعد اجتماعي هويت نيز شامل بسياري از نقشهايي است که انسانها در زندگي ايفا مي کنند نظير:
دانش آموزان، والدين، همشهريان، مصرف کنندگان، کارکنان. هويت همچنين احساس رواني اجتماعي از بهزيستي و احساسي از درک اين که شخص به کجا مي رود فراهم مي کند. مراحل تحول رواني اجتماعي يک نتيجه مثبت، منفي و يا آميخته دارد. بيشتر نوجوانان در نهايت به هويت شخصي واقع گرايانه دست مي يابند (پيامد مثبت). ممکن است بيشتر کساني که وارد دوران بزرگسالي مي شوند جايگاه نامعيني در دنيا داشته باشند(پيامد منفي که به عنوان سردرگمي هويت مي شناسيم)
بيشتر نوجوانان نيز ترکيبي از هويت شخصي و سردرگمي هويت را تجربه مي کنند (پيامد آميخته). براي کسب هويت معنادار بزرگسالي لازم است تا شخص در طيف گسترده اي از نقشها (نظير مراقب بچه، کارمند، ورزشکار) به تجربه بپردازد و خود را با اشخاص مهم در محيط اجتماعي مقايسه کند. به عقيده اريکسون موفقيت شخص در انجام تکاليف دوران بزرگسالي او نظير ازدواج و تعيين مسير زندگي به چگونگي حل بحران هويت او وابسته است. هنگامي که سه بعد، من، شخص و اجتماع با يکديگر ترکيب شوند احتمال زيادي وجود دارد که بحران هويت نيز برطرف شود وقتي که توانمنديها و علاقه هاي يک شخص جوان متناسب با فرصتهاي محيط اجتماعي با يکديگر پيوند بخورند بحران هويت نيز حل مي شوند.
آسيب پذيري و انعطاف پذيري در فرد:
به طور طبيعي بين شرايط زندگي دشوار و توانايي اشخاص در سازگاري با اين شرايط همبستگي وجود دارد كودكاني كه در محيط با ثبات و حمايت كننده خانواده پرورش يافته اند معمولاً با شرايط زندگي كنار مي آيند و در حالي كه كساني كه در فضايي آكنده از خشونت مورد سوء استفاده عاطفي قرار مي گيرند احتمال بروز مشكلات رفتاري و عاطفي در آن ها بيشتر است هر شخص عوامل خطرساز مختص به خود را داراست. آسيب پذيري به زمينه و آمادگي شخص براي ابتلا به يك بيماري يا شكل سازش اشاره دارد. آسيب پذيري در هنگام گذار افزايش مي يابد براي مثال در موقع بلوغ يا هنگام تغيير دادن مكان.
عوامل حفاظتي انعطاف پذيري:
1- عوامل شخصيتي:
- قابليت سازگاري، بهبودي سريع در برابر ناگواريها
- تفكر مثبت داشتن
- داشتن خلق و خوي آسان گير
- برخورداري از عزت نفس
- داشتن تحمل بالا در ناكامي
- پايداري
2- عوامل موقعيتي:
- كاهش عوامل خطر ساز
- مكان حمايت كننده
- شناخت مجدد مهارتها
- بهره گيري از ساختارهاي حمايتي (غير از خانواده)
3- عوامل خانوادگي:
- داشتن روابط خوب با والدين حمايت كننده
- طلب ياري از ديگر بزرگان خانواده
- داشتن الگوي مقابله اي مثبت
«انواع هويت»
جيمز مارشيا 1966 تا امروز كاملترين تصوير را از شكافهاي منظمي كه در تحول شكل گيري هويت وجود دارد ترسيم نموده است.
نظريه مارشيا- مارشيا بوسيلة مصاحبه هاي نيمه باز با جوانان دانشگاهي، روش تحقيقي كه براي محققين رشد شناختي آشنا و متداول مي باشد، مراحل رشد رواني اجتماعي را طبقه بندي نمود.
مارشيا طي مصاحبه، سئوالاتي در سه زمينه مورد توجه دانشجويان مطرح مي نمود:
زمينه شغلي، ايدئولوژي مذهبي و ايدئولوژي سياسي. او به دانشجويان فرصت مي داد كه راجع به عقايد خود به درازا صحبت كنند.
مثلاً مي پرسيد «چگونه عقايد سياسي خود را با عقايد ساير مردم مقايسه مي نمائيد؟» (ايدئولوژي سياسي)
در مورد دين و مذهب مي پرسيد «تا به حال شده راجع به هيچ يك از عقايد مذهبي خود شك نمائيد؟» در مورد شغل او مي پرسيد، «چگونه، به رشد و شغل- علاقمند شده ايد؟» البته منتج شدن اين رويكرد به نتايج اطلاعاتي بستگي به مهارت مصاحبه گر دارد كه محرك تفكر انديشمندانه باشد، نه آن را هدايت نمايد. خوشبختانه مارشيا و گروهش مشاوران بسيار ماهري بودند كه سكوت را براحتي مي پذيرفتند و مي توانستند يك سري سؤالات متعدد نيمه باز بپرسند تا اينكه قانع مي شدند كه نمونه خوبي از جهان بين دانشجويان در زمينه بخصوصي بدست آورده اند. بر اساس يك سري مطالعات كه از اين روش استفاده مي نمايند، مارشيا دريافت كه مي تواند تفكر دانشجويان را بر اساس 4 جنبه مشخص تشكيل هويت طبقه بندي نمايد:
هويت مغشوش يا سر در گم (يا به اصطلاح گيجي نقش) Identity Diffusion
به يك حالت تعليق در زندگي مربوط مي شود. بندرت تعمدي نسبت به اشخاص، عقايد يا اصول وجود دارد. در عوض تأكيد عمده به نسبت و زندگي براي لحظه مي باشد. از هيچ زمينه ارضاء شخصي صرف نظر نمي گردد همه چيز ممكن است به نظر مي رسد فرد از درون خالي است.
هويت زودرس Identity foreclasure
از مشخصات آن اجتناب از انتخاب آزادانه است. فرد بيشتر توسط ديگري جهت داده مي شود تا توسط خودش. بندرت سؤال مي نمايد، نقشي را كه افراد قدرتمند يا دوستان با نفوذ به او توصيه مي كنند، با فراغ بال مي پذيرد.
هويت مهلت خواه يا ديدرس Identity Moratorium
اين نوع هويت معمولاً نتيجه يك تصميم نسنجيده و با تعمق مي باشد كه فرد به خود فرصتي مي دهد تا از فشار ناشي از مدرسه، دانشگاه يا اولين شغل تا حدي خلاصي يابد. هدف اينست كه فرصتي براي نفس كشيدن ايجاد كند تا طي آن فرد جنبه هاي رواني خود، و حقيقت عيني را بهتر كشف كرده و بشناسد. ممكن است تفاوت ظاهري و سطحي بين اين هويت و هويت مغشوش يا سردرگم به نظر چندان قابل توجه نبوده مستلزم دقت و ريزبيني باشد. اما در عمق تفاوت اساسي وجود دارد.
هويت موفق يا پيشرفت يافته Achievement Identity
مي توان گفت مرحله نهايي تشكيل هويت، به هويت موفق مي انجامد. اريكسون 1995 در اين مورد واضح ترين تأليف را مي نمايد. هرگاه نور بتواند بين تصوري كه از يگانگي و ثبات دروني خود دارد و آن تصوري كه ديگران از يگانگي و ثبات وي دارند هماهنگي ايجاد كند اعتماد به نفس حاصل مي گردد. شخص به تدريج افكار راجع به خود و همانند سازيهاي پياپي كودكي را به هم پيوسته،حتي به ماوراءاين فرمهاي اوليه مي رود تا يك ماهيت وجود شخصي، بعنوان فرد بي مانند بوجود آيد. اين جريان لزوماً دو طرفه مي باشد. ظهور چنين فرديت و هدايت شخصي در نوجوان بايد توسط ديگران نيز تأييد گردد. اين جنبه تشكيل هويت مي تواند سخت ترين و اشكال برانگيزترين جنبه ها باشد زيرا چنين بازشناسي، نه خود به خود مي باشد و نه الزاماً جهاني.
